نوستالوژی و یادی از گذشته های پاوه / محمد غریب معاذی نژاد

نوستالوژی و یادی از گذشته های پاوه / محمد غریب معاذی نژاد

نوستالوژی و یادی از گذشته های پاوه / محمد غریب معاذی نژاد

پایگاه تحلیلی خبری پاوه پرس؛ یاد و خاطره گذشته های ساکنین  هر دیار، بر اساس سن وسال درجه اهمیت رخ دادها زاویه دید و نوع بازخوانی افراد متفاوت می باشد، لذا نگارنده بخشی از مشاهدات خود را بر اساس سن و سال حافظه و تفکرات خود ورق هایی از زمان سپری شده را به تصویر  کشیده، امید است با ذکر نوستالوژی و خاطره های گذشته لحظاتی از مشکلات خود ساخته بیرون آمده و به گذشته ها ی سرشار از آرامش برگردیم.

 

چشم انداز فضایی مسیر پاوه به کرمانشاه را در دهه پنجاه  را به خاطر اورید،  فضاهای روستایی کاملا ساده و از هیچ عناصر تازه ای نظیر آهن و بتون وسیمان استفاده نشده است. کشاورزی و دامداری وباغداری بوی سنت و اصالت می دهند در هر دامنه ای کشاورزان مشغول شخم با گاو و احشام هستند ،جاده اصلی شهرستان با کمترین امکانات معدود رفت وآمدهایی در آن صورت می پذیرد،  اتوبوس خط کرمانشاه مملو از مسافر پس از گذر از پیچ و خم جاده وطی کردن گردنه پالنگانه به قوری قه لا می رسد، مسافرین با گذر از روی بارهای اضافی و کنار زدن بعضی از مسافرین به خواب رفته در وسط ماشین، دست و صورتی خنک  کرده و سپس راهی مسیر شده و به  پیچ دره دوریسان می رسد مسافرین خسته از مسیر طولانی و استشمام سیگارهای محلی (سیگارهای لاپیچ) در قهوه خانه  دره دوریسان گاها توقفی دیگر ، و با اجازه شاگرد اتوبوس  از نوشابه های گاز دار کانادا و پپسی آویزان شده بر روی آب منشعب از چشمه های زلال دوریسان نفسی دیگر تازه می شود. با سوار شدن مسافرین، اتوبوس با زدن بوقهای مکرر وبی مورد به گاراژ میدان پاوه می رسد نزدیک به یک ونیم برابر ظرفیت اتوبوس مسافر پیاده شده و چند حمال حرفه ای  منتظر حمل ساک و بار مسافرین رسیده از کرمانشاه هستند. برای مدتی  فعالیت دکانداران و اطرافیان گاراژ متمرکز بر روی ورود مسافرین می گردد،صدای آب  زیر پل و دود کبابی های میدان مسافرین تازه وارد را متحیر می سازد، با خلوت بودن مسیر میدان دکانداران مسیر میدان (مولوی) از فاصله های دور بر روی صندلی هایشان صحبتها  مزاحهای خود را براحتی منتقل می کنند.

 

محمد غریب معاذی نژادچشم اندازمیوه دیم های  سر سبز اطراف پاوه به همراه دیگر عناصر انسان ساخته، متاثر از فضای فرهنگی و سیاسی آن دوران چشم ها را به خود خیره می سازد (دست نوشته های سنگی ارتش بر تپه قه لادزی) با عبور از تنها جاده اصلی شهر متاثر از پستی وبلندی ها  بر روی دیوار بانک کشاورزی در جنب تکیه روبروی مدرسه کنونی با خطی درشت نفوس چهار هزاری پاوه چشم ها را به خود خیره می سازد.

 

نیمه اول دهه پنجاه است و گرمای تابستان تاب و توان خود را داشت از دست میداد، شهر آرام است و همه همدیگر را  می شناسند. محله های شهر کار کرد و نقش خود را از دست نداده اند  آهنگریها سمفونی پویایی و زنده بودن شهر را می نوازند، بر در  کارگاهای سنتی بافندگی(جولایی) انواع جانماز و موجهای خوش رنگ خود نمایی می کنند، طبقه بندیهای اجتماعی فرهنگی و مذهبی همانند میرزا و صوفی و درویش و حاجی هنوز رایج است، بزرگی و کوچکی یا سلسله مراتب خانوادگی  هنوز رخت بر نبسته است. ارث و میراث باغها ومیوه دیم ها را ویران نساخته ،باغ ها از ابتدا تا انتهای شهر به طرف خانقاه طراوت خود را گسترانیده سکوت بعد ازظهرهای شهر با صدای گنجشکهای پاساری و گاها عبور ریاوهای ارتشی و عبور چند دستگاه ماشین شخصی نسبتا شکسته می شود خانه های سنگی در هم تنیده و تکیه کرده بر تپه های  خسته، از روزگاران با پنجره های کوچک چوبی درهای نیم قد کوچه های باریک و گپ و گفتگوهای پیرمردان با تجربه در پای دیوار مسجد حضرت عبداله و زلالی جویهای پرآب و وصدای نهر سراب هولی در دره منتهی به میدان (همان میدان مولوی) بخشی از فضای جغرافیایی آن روزگاران را تشکیل می دهد فضای مذهبی غالب شهر متاثر ازسنت های گذشته است.

 

باغداری بخشی لاینفک از زندگی ساکنین بشمار می رفت. زندگی بیشتر مردم از قدیم الایام براساس این محصولات بوده است، گونی های انبوه  گردو مرتبا به بالادست شهر یعنی( دگا) حمل می شدند کمتر کسی بود که دستانش مثل قیر سیاه نشده باشد، با  گذر هر محموله  میوه وگردو با اصرار  به همدیگر تعارف  می شد، پاییز داشت  رنگ وبوی خودش را با  هوای نسبتا سرد صبحگاهی نشان میداد لاله های سفید (گوراله چرمی ) تک وتوکی بیرون آمده اند، بیشتر مردمی که در باغهایشان سکنی گزیده بودند  ماندگاریشان منوط به  روشن کردن آتش در صبحگاهان بود ،نم نم باران از همان اوائل پاییز نیم بهاری را مهیا ساخته بود و عبور رهگذران در صبح های زود جهت رفتن به باغات  دیدنی بود پرندگان خوش نام همچون (گرگه سیاوی …….. و په پو سلیمانی….) از دور  نظاره گر زندگی ساده وبا صفای مردم بودند و با خواندن نغمه ها ی دلنشین  نوید هوای سرد وکوچ پاییزی را می دانند .  در عین حالی که محیط جغرافیایی هورامان فضایی نسبتا دلچسپ ومناسب را داشت ولی تمام نیازهای روحی وروانی جوانان شهر   وروستاهای دور وبر را بر آورده نمی ساخت. تنها دلخوشی و پناهگاه فرهنگی و اجتماعی رفتن به مدرسه وعلم آموزی بود . وضعیت اقتصادی ومعیشتی مردم  در آن دهه ها نسبت به دوران های پیش تر یعنی دهه چهل ودوران اصلاحات ارضی یک مقدار بهتر شده بود چرا که اقتصاد نفتی ایران در آن زمان  تا اندازه ای رونق و تغییرات نسبی را در ریخت وظاهر شهرها و روستاها بوجود آورده بود. در آن مقطع زمانی  محصل اول دبیرستان یا همان کلاس ده بودم تنها دبیرستان شهر دبیرستان محمدرضاشاه پهلوی (دبیرستان شهدای امروز) بود بیشتر دانش آموزان اورامانات جهت تحصیل در همان دبیرستان ثبت نام ومشغول درس خواندن  بودند.

 

دانش آموزان قدیم پاوهفکر باز، ذهن جویا، قدهای بلند، سرهای کوتاه شده، لباسهای دورنگ و شیک پوشی تعدادی محصل مرفه، از مشخصه های جوانان  ان دور و زمانه بود. امتیاز فرمانداری شدن پاوه در گذشته ها بواسطه جمعیت اندک شهر نبود بلکه موقعیت استراتژیک، نزدیکی به مرز و پایگاه برجسته دینی و عرفانی، وجود ادبا و شعرا و …. بار فرهنگی این دیار به عنوان مرکز هورامان  بود. با توجه به ظرفیت بالای فرهنگی وجغرافیایی پاوه دانشسرای دخترانه ای  در محله زردوئی ها هم دایر شده بود، وجود تعدادی لیسانسیه های غیر بومی به همراه تعدادی فارغ التجصیل بومی در رشد وبالندگی فرهنگی و تا  اندازه ای ای روشنگری سیاسی شهر پاوه تاثیر خاصی گذاشته بود هر چند که سن وسال نگارنده نمی تواند دورانهای پیش تر را به تصویر بکشد، چرا که دوران مذکور را لمس نکرده بودم لذا دبیرستان مذکور در آن زمان  به عنوان یک نهاد تاثیر گذار در رشد ونمو علمی این شهر انکار نشدنی است، هر چند وجود دبیران مجرب وخوشنام و تاثیر گذار در زمانهای پیشتر را نمی توان به فراموشی سپرد. در آن سالها که سال اول دبیرستان بودم رنگ وبویی از فضاهای فرهنگی گذشته هم تا اندازه ای حکم فرما بود .

 

به سبب تنگانهای مختلف تفکیک جنسیتی وجود نداشت و کلاسهای درس دبیرستان به صورت مختلط مملو از دختران وپسران درس خوان بود به دلیل فقدان تاکسی ویا وسیله حمل ونقل شهری و روستایی دانش اموزان دبیرستانی اهل روستا یک ربع تا نیم ساعت زودتر مرخص می شدند، از پله های بالا دست دبیرستان آرام آرام که پایین می آمدی چشم انداز منحصر بفردی در محیط پیرامونی مدرسه به چشم می خورد. رنگ وبوی علم ومعرفت از همان بالا دستها احساس می گردید مدرسه دو طبقه با پنجره های سبز رنگ وسکوی پایین دست، دیوار آجری وگردوی کناری باضافه زمین بزرگ ورزشی در قسمتهای پایین تر همه وهمه بخشی از خاطرات وعناصر به یاد ماندنی آن دوران به شمار رفته وخود بخود حس خاصی به انسان دست می داد فضای فرهنگی بجای مانده از گذشته ها و دایر بودن دبیرستان و عشق و علاقه دانش آموزان گواه بر شهر  فرهنگی و فرهنگ دوستی این دیار دارد.

 

دبیران متشخص با نگاههای نافذ وکلام تاثیر گذار  انسان را مجذوب و فرهنگ را  پخته تر ونهادینه می ساختند.  سخنرانی های صبح زود آقای کمال زرتشتیان به عنوان رییس دبیرستان وقت را خوب به یاد دارم که با صحبتهای آرام با ادبیات خاص خود انسان را وادار به تفکرو گوش دادن می نمود. ورزش های منظم صبحگاهی آقای صالحی و متانت و علم و ادب آقایان احمدی ( سید راغب و سید حسن که در آن سالها، مرحوم سید حسن  معلم جبر وهندسه دبیرستان بودند) فضای کلی  حاکم بر  دبیرستان همه وهمه انسان را مهیای علم آموزی می نمود. خاطرم هست در اولین کلاس درس ادبیات، آن سالها  اقای حق پرست این شعر را جهت  انشا در پای تخته نوشته و درهمان زنگ فارسی با دستی پر  مدرسه را ترک نمودیم (ناکسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست… روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهر است) هم چنین در ان سالها معلم ریاضی ما آقای قنبری از کرمانشاه  اگر دانش آموزی خوب درس نمی خواند وعلاقه ای نشان نمی داد وکلاس را بی نظم می ساخت  آدرس شرکت های ساختمانی مختلف را در تهران به او می داد که وقت خود را در کلاس  هدر نداده ومیز اضافی را اشغال ننماید تا سریعا به نان ونوایی برسد (دانش آموزان زیادی را می شناسم که در ان سالها جذب شرکت شده  و  وضعیت اقتصادیشان بیسار مناسب است). معلمین آنزمان به سبب اهمیت و ارزش و اعتبار آموزش وپرورش به عنوان وزراتخانه ای تاثیر گذار و قرار داشتن در راس هرم بیشتر ادارات سعی داشتند آموزش وپرورش را همچنان زنده وپویا وبا اهمیت نشان دهند. هنگامی که آموزش وپرورش نیازهای استخدامیش را اعلام می نمود کسی به ندرت در دیگر ادارات به فکر استخدام  می افتاد و استخدام در دورترین نقطه شهرستان را به هر جای دیگری ترجیح می دادند در آن روزگاران هنوز واژگانی همچون  بیکاری و پول در آوردنهای یک شبه وقاچاق و…. جامعه را در گیر خود نکرده بود، فضا فضای تلاش و کوشش بود و گرفتن دیپلم یعنی استخدام و به دلیل رشد  طبیعی و متناسب رشد جمعیت روند طبیعی خود را طی می نمود.

 

سالیانی گذشت و قرعه معلم شدن هم به نام نگارنده افتاد، لذا بعد از سالیان سال در همان دبیرستان چندین و چند سال مشغول به تدریس شدم، مدیریت آقای عبدالله  کاکابرایی بر دبیرستان شهدا، جذبه خاصی را جهت علاقمندی به آن دبیرستان ایجاد و با هنرمندی وخلاقیت خود زنگهای تفریح مفرحی را برای معلمین و دانش اموزان ایجاد و کلاسهایی به تعداد سی وپنج و گاها چهل نفر خود بخود معلم را وادار به مطالعه می نمود .

 

دبیرانی چون حسن شریفی دبیر علوم اجتماعی، مرحوم یوسفی دبیر فیزیک، حکیمی دبیر تاریخ، رسولی فیزیک، صالح دبیر زبان، محمد خالدی، عارف قادریان، نوذری ادبیات، مرحوم رسول آبادی، فلاح زبان انگلیسی و دبیرانی چون اقای فیصل حیدر از کردستان، قربان نژاد دبیر تاریخ اهل قوچان و دهها دبیر دیگر براستی سالهای هفتاد وهشتاد ، دوران طلایی در رشد فرهنگی وارتقا علمی جوانان هورامان  بود و همنشینی در معیت آن اساتید بزرگ نعمت بسیار بزرگی از حیث علم وتجربه برای حقیر بعنوان معلم جغرافیا  بود . هر چند مدیران موفق دیگری هم در سالیان بعد در مدیریت های دبیرستان های مختلف این شهر در گذشته بسیار خوب عمل وزمینه های رشد وتوسعه فکری دانش اموزان وآینده سازان را فراهم نمودند.

 

در پایان این مبحث نسبتا کوتاه ،که تاریخ  و جغرافیای معاصر این شهر را بیان می دارد به سبب طولانی  نشدن مطلب اگر از شخص یا اشخاصی که به نحوی در فرهنگ این دیار تاثیر گذار بوده و نامی از انها  برده نشده لطفا با نظرات خود این مبحث را تکمیل فرمایید به امید بازخوانی دیگری از وقایع وخاطرات گذشته پاوه ،شهری تاثیر گذار در فرهنگ وجغرافیا و سیاست.

 

محمد غریب معاذی نژاد، معلم جغرافیا



۲۱ دیدگاه

    امید مرادی آبان ۴, ۱۳۹۴ - ۰۱:۳۲
    0
    0

    اقای معاذی نژاد عزیز:
    واقعا با این مطلب شما برگشتیم به ان سالهای دور دوران محصلی در دبیرستان معلم (۲۰سال پیش) ……معمولا اینگونه است پس از سالها همه اموزگارها در ذهن باقی نمیمانند اما شخصیت شما و روش معلمیتان نزد ما و هم دوره ایهای ما جاویدان و نیکو است.

    شهابی مهر ۲۶, ۱۳۹۴ - ۲۰:۱۳
    0
    0

    یاد معلم عزیزم مرحوم عطا مرادی عزیز گرامی….

    افشین هورامی مهر ۲۶, ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۹
    0
    0

    با تشکر از جملات بسیار زیبا و نوستالوژیک نویسنده محترم متن که ما را ناخود اگاه به فضای گذشته سوق می دهد و این مهم را خاطر نشان می سازد که اگر ما هم اکنون در جایگاهی اجتماعی مناسب قرار داریم نشانگر وجود پر برکت یادگارمانمان در ادوار گذشته است . و چه بسیار مردان کم ادعا و لی پر ارزش در خاک اورامان که در بستر سرد خاکآرام خفته اند و وجود ما مدیون حضور پر رنگ آن عزیران در سنوات گذشته بوده است . با نگرش به جمله پر مغر سعدی شیرین سخن (( سعدیا مرد نکو نام نمیرد هر گز – مرده ان است که نامش به نکویی نبرند )) در می یابیم که افراد نیک در سنوات گذشته ذخایر فرهنگی – شخصیتی و نوستالزیک ما می باشند و زمانی که به انها می اندیشیم با غرور در می یابیم که وجود مان از وجود ذی وجود آنها ارزش یافته . همگی پیروز و سربلند باشید

    معاذی نزاد مهر ۲۴, ۱۳۹۴ - ۲۱:۵۵
    0
    0

    با سلام .واحترام نوشتن خاطره یا داستان کار بسیار سختی است .باید حافظه را خوب بکار گرفت .هدف من از نوشتن این مطالب برای مشهور شدن واسم در کردن نیست .هدف اینست که نسبت به دیار وسرزمین مادری خود دین را ادا نماییم .تاریخ مثل آب رفته به جوی است اگر نوشته نشود از حافظه پاک می شود .اگر جوانانی در بالا دست دبیرستان شهدای امروز در کنار نرده ها با ردن پک به سیگار ب خود به یک مشت خاک وآشغال می نگرند اگر برایشان جزییات گذشته تفهیم نشود که اینجا سرزمین مقدسی بوده است . برای همیشه به فراموشی سپرده می شود .متاسفانه از بعد فرهنگی جو خوبی در شهر حاکم نیست ..در این فضای فرهنگی انسان دارد خفه می شود .بگذزیم …….. دوستانی که محبت فرموده اند . من خود را لایق این همه محبت نمی دانم .خدا شاهد است من یک معلم زیاد با سوادی نبوده ام فقط دانش اموزان خود را درک کرده وفضای سخت ومیلیتاریسمی را در کلاس حاکم نکرده ام .فضا قضای دوستی بوده و روانشناسی وجامعه شناسی را در نظر داشته ام..یک ساعت وبیست دقیقه دانش اموز را با بغض ومشکلات گیر دادن.او را عذاب داده ایم .وتا مانده است خاطره خوبی از معلمش نخواهد داشت. معلمی همه اش درس نیست .باید فضا را برای نشستن بر روی میزهای سرد وبی رمق کلاس برایشان مهیا کنیم .تا همه اش به ساعتهایشان نگاه نکنند ..از کسی در این شهر هم به خاطر فهم خوب از قضایا ودرک وشعرش تشکر می کنم .از جلال عزیز.از آقای کاری ارجمند .از خانم دکتر وآقای مقصودی. از شادمان عزیز وخام احمدی وآقای سلیمی ودیگر دوستان تشکر می کنم . از دو عزیزی که من را محافظه کار دیده اند .باید عرض کنم اگر داستانهای بنده را خوانده باشید .شاید در این سایت هم موجود باشد .(مقطعی از دوران معلمی )که در نودشه مقام خوبی اورد .من همیشه منتقد بوده ام دهه شصت دوران سخت ونفس گیری برای معلمی من بوده ودر هنگام بازنشستگی در نزد مدیر کل بازنشستگی سال ۸۸ تمام مشکلات موجود را با مستندات بیان نمودم .در پایان ما مثل یک ذره در مقابل عظمت داستان نویسانی همانند هوشنگ مرادی کرمانی .یزدی .علی اشرف درویشیان وصمد هم نیستیم .

    بهنام سلیمی مهر ۲۴, ۱۳۹۴ - ۱۵:۰۶
    0
    0

    با سلام خدمت شمای عزیز آقای معاذی
    گمان من بر این است که با این همه امکانات دنیای امروز آنچه که روح ما را پرواز داده و یاد این خاطرات را مفرح می سازد صفای کم غل وغش آن دوران می باشد امیدوارم با مساعی معلمان عزیز در مدارس ، سایه ای از صفای دوباره ، عجین روح نازنین دانش آموزان گرامی گردد وجامعه بسوی رشد وکمال سیر کند

    پسر عمو مهر ۲۴, ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۰
    0
    0

    مطلب زیبایی بود
    انتظار است آقای معاذی مطالب اینچنینی بنویسد و سایت های محلی را پربارتر کند.متشکر از نویسنده و مدیر سایت
    البته آموزش و پرورش اورامانات مملو بوده است از استادانی که نه آزمون استخدامی داده اند و نه پارتی داشته اند بلکه با درابت انتخاب شده اند و سیستمی اینچنین محکم و استوار را سامان داده اند که حتی امروز هم اثرات مثبت آن معلمان واقعا دلسوز و مثبت اندیش به چشم می آید و در سیستم آموزش و پرورش جای دست دارند.

    نکته مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۲۳:۵۵
    0
    0

    یاد ان روزها بخیر وخدا رفتگان را بیامرزد وبازماندگان هم اگر خود شان دوست دارند عمر طولانی عطا فرمایید! اما استاد عزیز متاسفانه به نیکی یاد کردن از همه درسته رسم ادب است اماشما حداقل اشکالات بازماندگان ان دوران را میتوانید در لفافه بیان کنید بدرود

    فرهنگی متخصص مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۲۲:۰۲
    0
    0

    سلام بر آقای معاذی
    انسان ساده و قانع روزگار ما
    همکار عزیز و اندیشمند و صاحب فکر
    سپاس بی پایان برای نوشته و عکس خاطره انگیزت
    حق نگهدارت یاد.

    شادمان کریمیان مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۳
    0
    0

    با سـلام و احترام
    بابت داستان جالبت از شما کمال تشکر رو دارم.
    ولی در کنار کسوت معلم بودن :
    دلسوزی ، تلاش و کوشش حضرتعالی در تعلیم و تربیت و انتقال معلومات و تجربیات ارزشمند در کنار برقراری رابطه صمیمی و دوستانه با دانش آموزان و ایجاد فضائی دلنشین برای کسب علم و دانش و درک شرایط دانش آموزان، حقیقتاً قابل ستایش است .

    اینجانب بر خود وظیفه میدانم در کسوت شاگردی از زحمات و خدمات ارزشمند شما معلم گرانقدرم جناب آقای معاذی نژاد تقدیر و تشکر نمایم. از خداوند متعال برایتان سلامتی ، موفقیت و همواره یاد دادن را مسئلت دارم.

    ارادتمند شما شادمان کریمیان

    جلال گلالی سنندج مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۹:۰۵
    0
    0

    سلام
    تقریبا یک ماهی هستش (بعد از نتایج کنکور) در این سایت مطالب زیبایی را نخوانده بودیم.
    پاوه با سواد های زیادی مثل آقای معاذی نژاد دارد از انها خواهش داریم که مطالب فرهنگی دیارمان را به زبان ساده و عامیانه که این نسل را آگاه کند ، بنویسند و جوانان امروزی را با لغت های هوارامی و کردی آشنا کنند.
    با تشکر از دبیر محترم و خوش اخلاقم آقای محمد غریب معاذی نژاد عزیز

    هیمن مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۴
    0
    0

    سبک نوشتن نگارنده راضی نگه داشتن همه است.

    فرهنگی مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۷:۰۹
    0
    0

    با سلام
    یاد آنهایی که بودند و حالا نیستند بخیر!
    یاد تو هم بخیر.

    دوست مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۶:۵۶
    0
    0

    بیایید در ادامه نظر من اسم مابقی زحمت کشان و دبیران لایق و دلسوز دیارمان را بنویسید

      بانوی فرهنگی مهر ۲۴, ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۰
      0
      0

      خانمهاملیحه جراحزاده،ناهید امین زاده،فرخنده ضیایی عزیز،آقای ویسه،خانم ثریاشریفی،خانم محمودنژاد،خانم فایزه صالحی خانم نصرت مدرسی
      عزیزان زحمتکش دبیرستان دخترانه حضرت عایشه(رض) دردهه ۶۰ و۷۰٫سرتعظیم درمقابل همه ی بزرگواران فرود می آوریم

    احمد شریفی مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۶:۲۳
    0
    0

    با سلام
    مطلب زیبایی بود و به شما فرهنگی عزیز دستمریزاد عرض می کنم . با این همه امکاناتی که در این عصر وجود دارد ولی همه ما به گذشته بدون هیاهو آرزو و فکر می کنیم.
    ممنون

    کسی در این شهر مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۴
    0
    0

    خدمت استاد عزیزم، جناب معاذی نژاد گرامی!
    از جمله نکاتی که برای من و دیگر دوستان جالب است، یکی خصوصیات شخصیتی شما و مهربانیان و دیگر (خوین شیرین)ی است که در کلام و در چهره شما نمایان است.
    اندک سوادم را مدیون شما و دیگر بزرگورانی هستم که بسیاری از آنها را در متنتان نام برده بودید و برای همیشه خود را زیر سایه آنها میدانم.
    امیدوارم همیشه عمرتان پر ثمر و تنتان سلامت بماند.
    در دهه هفتاد که به دلیل اقتضای سن و خصوصیات آن دوره علاقه به شعرهای اجتماعی در وجودم فراوان بود، گاها دستی به قلم برده و نوشته ای بر کاغذ می آوردم که بوده بارها رویم نشده ختی به دیگران نشانشان دهم!
    با اینکه دیگر سنی از من هم گذشته و تغییرات زیادی در روحیات و اندیشه ها و ذوقیاتم صورت گرفته، اما با این تفاصیل، یکی از شعرهای کوتاه نوجوانیم را به پاس حرمت آن روزها و سادگیهای آن زمانه، بدون کوچکترین تغییر و اصلاحیه ای (که نشان از صداقت کودکانه در ناامیدی، در اصلاح وضع همان دوران دارد) به شما تقدیم میکنم. امیدوارم این هدیه ناقابل را پذیرا باشید و عیوبش را به بزرگی خودتان ببخشید؛ هر چند شایستگی شما بسی بیش از این است و قصور زیادی در این شعر هست اما این شعر را نه به عنوان میانسال امروز، که به عنوان یک نوجوان بیست سال پیش، پیشکشتان میکنم:
    —-
    روێو دیانێ بێ شه‌وقی دنیای
    چه‌ما نه‌دیشا نیشانێ چه‌رمای!
    دیم شۆلێو نیه‌ن ئه‌چی تاریکای
    ملوو غیره‌تی که‌وته‌ن باریکای
    ئاورایی، یه‌ک سه‌ر، ناسه‌نش وه ته‌ن
    ئاوه‌ڕوو یه‌کسه‌ر هه‌ناسه‌ش وته‌ن!
    بڵبڵ پا‌یه‌ی گوڵ، ئاوه‌رده‌ن وه‌ به‌ر
    ئاوی سه‌ر پۆشی ئاور دان وه سه‌ر
    چێگه په‌پووله سه‌ر په‌ی شه‌م، ناسه‌ن
    دڵ قژێش هه‌نێ، به‌ڵام سه‌ر، تاسه‌ن!
    ئه‌فڵ ته‌ژنه‌شا و ئاورایی کێشۆ
    دڵ خۆ جه پیسی، تێر، له‌مه‌ش مشێۆ!
    قین و ده‌رد و ژان، هه‌ر سێ مه‌قێڕنان
    گۆشێ کپێ با، وه‌ختێ مه‌زێڕنان:
    هه‌ی ژیری نه‌فام، دڵسۆزی تاکه‌ی؟!
    دڵ تۆزی که‌ره، ده‌ی! هورزه ها، ده‌ی
    هه‌ر دیاره‌نی! هه‌ی ژیرله‌ی مه‌ره!
    یا بۆ بار به‌ره، یا خۆ بار که‌ره
    هاوار ئه‌ی ئافڵ ده‌وایێ سازه!
    چێگه نامه‌ردان، مرنه، نمازه
    بایه‌قش کۆنی؟ جارێو بوانه
    سا با دیار بۆ بیه‌ن وێرانه
    به که‌رده‌ی خه‌ڵکی ئی دنیا وێڵه
    رۆ سیاوته‌ره‌ن تا شه‌وه‌ی لێڵه!
    ۱۳۷۴

    دکتر مریم ابراهیمی مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۵:۳۴
    0
    0

    با سلام و احترام خدمت داستان نویس فهیم ، باسواد و دوست داشتنی پاوه
    جناب آقای محمد غریب معاذی نژاد
    واقعا داستان خیلی جالب و زیبایی بود و مار رو به دهه ۵۰ و شصت بردی . ای کاش مثل گذشته همه ما به بزرگترهایمان احترام بگذاریم و قدر همدیگر را حفظ کنیم چرا که احترام به دیگران و رفتار مناسب باعث صفا و صمیمیت در بین مردم و خانواده ها می شود.
    فاتحه ای به یاد اساتید بزرگواری که در متن از آنها یاد شده و الان از بین ما رفتن قراءت می کنم.
    با تشکر فراوان

    ایوب مقصودی مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۴:۱۴
    0
    0

    بسیار زیبا و ادیبانه بود. از خواندنش لذت بردیم. به نوبه خود از آقای معاذ نژاد تشکر می کنم.

    میراوا مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۶
    0
    0

    سلام تشکرازآقای معاذی ونوستالژی زیبایشان. یادوخاطره همه ی این عزیزان گرامی باد.اگریادتان باشدزمین ساختمان حال حاضرآموزش وپرورش متعلق به مرحوم کاک رئوف صادقی(نانوا) بود.که بوستانی بودبسیاربزرگ وپرازانواع سبزیجات وسیفی جات.ساعات ورزش هرتوپی ازحیاط دبیرستان شهدامی افتادپایین باچاقوی آن مرحوم زحمتکش پاره میشد.روحش شاد.والله ایام شیرین وخوبی بود.

    جمال کاری مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۱
    0
    0

    بسیار زیبا و یادآور خاطرات دور قبل از انقلاب پاوه را زنده فرمودی کاش فکری به تاریخ نانوشته ان دوران می شد و کم کم خاطراتی راکه به ویژه در سینه کهنسالان این دیار هست و هر آن با فوت یکی، بخشی از آن فراموش خواهد شد را همه ما همت نموده و مکتوب نماییم.
    به امید روزی که صفا و صمیمیت دوباره آن دوران در پاوه احیا و زنده گردد.
    کاش روزی برسد که در ماه برای یکبار هم شده شهرداری و دیگر ادارات همت کنند روز بدون اتومبیل را اعلام نموده تا مردم با پیاده روی و برقراری مراوده روزانه، خاطرات دور آن سال ها را زنده نگه داشته و کمی از دنیای ماشینی فاصله گیرند…
    به راستی احیای هویت، فرهنگ، سنت ها، عادات و رفتارهای ساده و صمیمانه ان دوران ضرورت امروز دنیای ماست.
    به امید آن روز

    پرشنگ احمدی مهر ۲۳, ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۹
    0
    0

    با سلام
    بسیار زیبا و تاثیرگزار بود
    ممنون

نقد و بررسی

مهمترین اخبار